من و دوست جان
-
هوا بسیار گرم است. خورشید بی وقفه می تابد. زیر چادر، در گوشه چپ باغچه نشسته
ایم. دیگر چای و قهوه و کیک، به دهانمان مزه نمی دهد. منم و دوست جان و خاطرات...
۱ روز قبل
کوچه ای هست که قلب من آن را // از محلههای کودکی ام دزديده است
۱ نظر:
سلام. خاطره حسینیه جالب بود! البته من گروه شش و هشت رو نمی شناسم. اگر دوست داشتی به من هم سری بزن.
ارسال یک نظر