‏نمایش پست‌ها با برچسب ورزش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ورزش. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

برای عقاب آسیا دعا کنید . . .

آتيلا حجازي در گفت‌وگو با ايسنا، درباره آخرين شرايط ناصر حجازي گفت: پدرم شرايط خوبي ندارد. من فقط از مردم مي خواهم كه براي بهبودي حال پدرم دعا كنند، غير از دعا كاري از دست ما بر نمي‌آيد. اين تنها كاري است كه مي‌توانيم در اين شرايط انجام دهيم.

در جریان بازی الاتحاد و پرسپولیس, طرفداران این تیم ناصر حجازی راتشویق کرده و برای بهبودیش دعا کردند .

به قلم بهناز شفیعی (همسر ناصر حجازی)



یادش به خیر، اویل سال دانشجویی در دانشگاه عالی ترجمه زبان تهران- بالاتر از چهار راه امیر اکرم-چنددانشجوی پسر و دختر شاد و بی خیال در " کافه تریا" ی دانشکده جمع می شدیم و گپ می زدیم. یکی از آن روزهای بی تکرار ناصر هم آمد و هم سفره ما شد.از همان روز نگاهمان به یکدیگر گره خورد و...درمیان آن همه آدم ناصر بود که هم بغض و هم قدم کوچه های تنهایی و گریه های بی بهانه من شد .یادش به خیر، چندسالی گذشته تا بالاخره " ناصر" به خواستگاری ام آمد. پدرم نه اورا می شناخت و نه فوتبال را اما به عوض اش " محمد" برادرم هم فوتبال را می شناخت و هم ناصر را خیلی دوست می داشت ولی من نه آن بودم و نه این من گمشده ام را یافته بودم واین از همه مهم تر بود. ازهمان نگاه اول ادامه . . .

۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه

حسرت 35 ساله . . .


تیم ملی ما یکبار دیگر از جام ملتهای آسیا بیرون افتاد ود ست و از پا درازتر بر میگردد با پوزش از دوستان و هموطنان عزیزم با آنکه خود فوتبال دوستم و خود شاهد هر سه دوره قهرمانی جوانان باغیرت میهنم بوده و از پیروزیشان لذت برده ام و میدانم چقدر شیرین است بر قله فوتبال آسیا ایستادن متاسفانه باید بگویم خوب شد که بیرون افتادیم چرا که این قهرمانی بیشتر از شهدش برای مردم شرنگ داشت و بهانه ایی میشد برای خیلی گنده گویی ها و نسبت دادنش به معجزه های ریز و درشت و خیلی سو استفاده های دیگر و صحه ایی به ادامه دادن همین شیوه ضد ورزشی و کنار گذاشتن نخبه ها و بکار گیری بیخردان و نا واردانی به فوتبال همان کسانی که قبل از منصوب شدنشان به توپ پسر عمو میگفتند. آری خوب شد که یکبار حسرت به دل ماندیم تا بدتر از دست اندر کاران, ورزشی نویسانی که آنها هم آگاهیشان جای پرسش دارد تا جوهر در قلمشان بخشکد و قیل و قال و همهمهشان در گلو خفه گردد وواژه هادر زبان مدیحه سرای شان یخ زند. آری همان ورزشی نویسانی که در وبسایت هایشان و جریده های بی ارزش تر از خودشان حتی تاریخ فوتبال کشور را هم تحریف میکنند وقتی لیست شگفتیهای این جام و رکورد دارها را مینویسند و تصاویری را ضمیمه میکنند مانند عکس عربستان بعنوان پر افتخارترین تیم و کارلوس آلبرتو بهترین مربی بخاطر دوبار بردن جام وقتی به بازیکن میرسد ناچارا اشاره ایی گذرا به پرویز خانی میکنند ولی دریغ از عکسی از این هم میهن افتخار آفرینشان که باید بگویم بکوری چشم اینان پرویز قلیچ خانی بازیکن و کاپیتان افسانه ایی ما هنوز در تاریخ این جام همچنان تنها بازیکنی است که سه دوره قهرمان شده و این جام را در دست گرفته و بالا برده است . در انتها باید اینرا اضافه کنم که این نوشته برای بی ارزش کردن کار بچه های تیم ملی نیست چه بسا همه میدانیم حسابشان از بقیه کاروان ورزشی تحمیل شده به آنها جداست و اینرا هم میدانیم که عده زیادی از این جوانان باغیرت خود دلی پرخون دارند و اگر عشق به میهن و ملت نبود اینهمه خواری و ناملایمتی ها و حق کشی ها را هرگزبه جان نمیخریدند و درهیچ ورزشگاهی هم ظاهر نمیشدند.
عکس بزرگ آخرین قهرمانی تیم ملی 1976 و عکس کوچک اولین بار 1968

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

آرژانتین پر . . .

از زمانی که مربی تیم آلمان بازیکنان منتخب خودرا اعلام کرد من بدون تاخیر به تمام دوستان و همکاران آلمانی خود گفتم نهایتا یک هشتم ایستگاه آخر خواهد بود و باخت آلمان در دور اول و بازی ضعیفشان باغنا باعث شدند که بیشتر از پیش به پیش بینی خود پافشاری کنم . خب بازیکنان آلمان مانند فریدریش که تیم باشگاهیش به دسته دوم رفت پودولسكي هم در بایرن بازیکن درجه دو بود و بالاخره به کلن هم که پیوست انتظارات را برآورده نکرد وکلوزه هم در آلمان در طول فصل پیش بازیکن ذخیره بایرن مونیخ بود, دروازه بان جوان هم که ناچارا به تیم آورده شد فاقد تجربه و مولر که غوغا کرده تا پارسال که در تیم دسته چندمی بازی میکرد و به بایرن آمد برای همه نامی گمنام بود و بالاک هم که به خاطر آسیب دیدگی جا ماند خلاصه در مقابل غولهایی چون مسی و رونالدو و کاکا و رونی . . . مفسران آلمانی حتی خوشبین ترینشان هم نهایتا بازی یکچهارم را, بازی آخر تیمشان در این دوره میدانستند که با بازی انگلیس ورق برگشت و حالا بد بینها شروع کردند که با خطای داوری که صورت گرفت کار بزرگ آلمانها را کم رنگ جلوه دهند که بازی امروز تیم نشان داد برنده شدنشان در برابر انگلیسها اتفاق نبوده و این شیوه تیم ملی آلمان از دوره های پیشین بوده که تیمش مرحله به مرحله در طول بازیها صیقل میخورد مانند همان سال 74 که با باخت در برابر الجزایر قهرمان جهان شدند و در سال 90 هم که برای بار سوم جام را بردند شروع ضعیفی داشتند . حال تیم ملی آلمان در پایان بازیهاهر عنوانی را بدست آورند کاری کرده اند کارستان که در تاریخ فوتبال این کشور ثبت خواهد شد .
پینوشت :
از آنجایی که همانگونه که در بالا اشاره کردم از قبل و بعد از آغاز جام جهانی از تیم آلمان بد گفته بودم حال برای آرامش وجدانم این نوشته را نوشتم در نوشته بعدی حتما غریبه را ادامه خواهم داد.
دوستانی که بازی امروز را دیدند حتما صدر اعظم ما آنجلا مرکل را دیده اند که با هر گلی که به ثمر میرسید چگونه شادی میکرد قبل از بازی خبرنگار از وی خواست پیش بینی خودرا اعلام کند او که چاره ایی جز پیش بینی پیروزی آلمان را نداشت با لحنی آرام و محتاطانه که گویی برخلاف احساس درونیش و . . . با لبخندی گفت تیم کشورش دو بر یک پیروز خواهد شد.
عکس با لاهم از سایت روزنامه پر تیراژ آلمان بیلد که فردا صبح منتشر خواهد شد میباشد که تیتری که زده چنین است :ما به شما افتخار میکنیم . . . .
در پایان من شخصا آرزویم این بود که بازی امروز ایکاش بازی فینال بود و مارادونا و مسی با عنوانی به کشورشان باز میگشتند.

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

دیدار . . .

نوشته های آخرم جملگی از امیریه بودند و از زمانهایی دیگر, برای اینکه دوستان کسل نگردند مصمم بودم, که سوژه امروزم خارج و بدور از آن باشد که گویی نیرویی نا مریی جز این میخواست .نه دلیلش میهمانبرنامه صدای آمریکا بود کسی که نه تنها افتخار امیریه بلکه تمامی میهن و حتی آسیا بود و هست و برای شخص من که عمریست تاجیم (استقلالش مینامند)جدای بچه محلی بازیکن تیم محبوبم بود. آری این میهمان عزیز برنامه ناصر حجازی بود .
از دوروز مانده به پخش این برنامه که برای دیدنش لحظه شماری میکردم شده بودم پسرک سیزده چهارده ساله آنزمانهای شاد و بیدغدغه . . , درست همان حال و هوایی را داشتم که با دوستم مهرداد زمانی که خبرنگار افتخاری مجله دختران پسران بودیم وناصر حجازی میهمان ماه دعوت شده از طرف موسسه در دهه اول پنجاه بود, که من و دوستان خبرنگار دیگر باید با مصاحبه میکردیم و یادگار آنروز عکسی با او بود که متاسفانه مثل خیلی چیزهای دیگردر گذر زمان از دست رفته است. باری برای این دیدار تازه با دروازه بان تیم تاج و ملی اینبار بر صفحه مونیتورو دنیای مجازی لحظه شماری میکردم و بیقرار بودم و همین بیقراریها در طول این دوروز گاهی پرتابم میکردند به امجدیه که اورا میدیدم با یارانش آندرانیک , کارو , پرویز ,مهدی, اکبر و غلامحسین . . . وارد میدان میشوند و ما آبیهای آنزمان یکصدا در جواب لنگیها میگوییم تاج سرورته و آنها با گفتن شش تایی ها از پس بسکوت در آوردن ما و ما دقیقه نود و رنگ آبی اسمان رابرخ آنها میکشیم
و یا مرا میبرد به امیریه و منیریه به خیابان میامی که نشانش نانوایی سنگی سر وساندویچی شوخ با الویه خوشمزه اش که در شهر یکتا بود که دبیرستان ابومسلم که اورا به ورزش ایران هدیه کرده بود در این خیابان فرعی قرارداشت وبیاد میاورم آقای بهلولی معلم ورزش زحمتکش آنجا را که شاگردان دبیرستان به نام بهلولی کچل بین خودشان مینامیدنش این مرد ورزش دوست برای بچه های تیمش از جیب خودش نان بربری میخرید و جمعه ها در همان امجدیه با پرچمی در دردست کمک داوری میکرد و خط نگهدار حاج ابوالحسن داور بود همان داوری که لنگیها وقتی خلاف میلشان سوت میزد تاج ابوالحسن میگفتندش و بازیاد حسین معلم تجدیدیهایم و تاجی شدنم میفتم که جدای از خویشاوندی دوستم بود و او بود که پایم را به امجدیه باز کرد و مثل اکبر افتخاری چپ قوی داشت با او که در کوچه درگاهی مینشستند وخانه آنها بودم برای خرید آدمکهای فوتبال دستیش از قصد راهمان را بسمت مسجد فخریه کج میکردیم که شاید ناصر را در بنگاه پدرش ببینیم وسلامی بدهیم و اگر نبود در برگشت به بستنی فروشی سر البرز میرفتیم تا به بهانه خوردن بستنی هویج شاید آنجا پیدایش کنیم و راجع به بازی جمعه بپرسیم. آری این دوروز را با تمامی این افکار و بیاد آوردنها پشت سر گذاشتم تا اینکه لحظه موعود رسید. با پخش موزیک برنامه ریتم طپش قلب منهم عوض میشد با آنکه عکسش را بارها اینجا و آنجا دیده بودم ومیدانستم برف گذشت روزگار بر بام بدن او هم چون من نشسته و ردش بر چهره اش جاگذاشته اما با تمام این دیدنش و شنیدن صدایش بعد از سالها آنهم در غربت لطف دیگری داشت تا اینکه بالاخره بر صفحه حاضر شد در آغاز برنامه من شده بودم همان پسرک سیزده چهرده ساله چند دهه پیش ولی با شنیدن حرفهای قهرمان که با بزرگواری غم درون را پنهان میکرد طنین صدایش اورا لو میداد و همین بهانه ایی میشد به امروزم برگردم و اورا با بازیکنانی که دراین سرزمینی که اینک خانه من شده آنهایی که هم زمان با او توپ میزدند و به اندازه او و یارانش برای میهنشان افتخار کسب نکرده اند چگونه میرسند و ارج قربی دارند ودر سرزمین من در طول این سالها با او و یارانش و اصولا تمام ورزشکارانی که در میادین و استادیومهای جهان سبب به صدا در آمد سرودمان و به اهتزاز در آمدن پرچممان شده اند چه کرده و میکنند. غرقه در این افکار و اندوهی که وجودم را در بر گرفته صدای مجری که اعلام میکند بیننده ایی از طریق تلفن پرسشی دارد مرا از آن افکار می رهاند که میشنوم این بیننده که در همین سرزمین عاریه ایی من سکونت دارد شکوه و گلایه میکند, که چرا میهمان برنامه در برابر پرسشهای سیاسی محافظه کاری میکند و به شعار دادن نمیپردازد ,که از نظر من و حتی مجری بیطرف برنامه این ایراد گرفتن یخ و بی مزه ایی از جانب کسی که در جایی امن و امان زندگی میکند و معلوم نیست , او خود و هم فکرانش چه گام مثبتی برای میهنشان برداشته اند و گلی بسرش زده اند که چنین انتظاری از او و یارانش دارند .آیا به حاشیه رانده شدنشان توسط نامحرمان ورزشی مسلط به سازمان ورزش که آنها وادار به گوشه عزلت نشینی و یا به خانه بدوشی آواره جهان گشتن نمودند, کافی نیست ؟که ماهم نیشی و نیشتری به زخمهایشان بزنیم. برای من از حبیب که جانش را داد تا پرویز که هنوز هم بی پروا حرفش را میزند تا ناصر که سکوت میکند وغمش را به درون دلش میریزد وتمامی این عزیزان که نان به نرخ روز نخوردند و رنگ عوض نکردند پیوسته قهرمان بوده و خواهند بود.

۱۳۸۸ فروردین ۹, یکشنبه

دو بر یک


فوتبال این ورزش زیبا که بخاطر کثرت هوادارانش که از هر دین و آیینی بیشتر است طوری که رهبران مذهبی و سیاسی به آن غبطه میخورند و حسرتش را میخورند و اغراق نیست که بگویم بیش از نیمی از ساکنان کره خاکی از هر دوجنس طرفدارش میباشند بگونه ایی که تعداد اعضا فدراسیونش برابر با سازمان ملل میباشد .متاسفانه با گذشت زمان بعلت هرآنجه که اشاره ایی شد و این ورزش محبوب هر روز ماهیت ورزشی خودرا از دست داده هم سیاسی میشود و هم مادی که انتخاب محل بازیها و یا امتیاز های پخش و تبلیفات و یا نقل و انتقال بازیکنان و . . دلیل این مدعا که بتازگی وسیله ایی هم برای تسویه حسابها از هر نوعش که متاسفانه میهن من پیشتازش.
سالهاست طرفدار فوتبالم و از زمانی هم که هنوز ورزشگاه آریامهر ( آزادی امروز) وجود نداشت و امجدیه این ورزشگاه پیر شهر مکان مصاف تیم ملی و باشگاه ها بود زیر نوراقکن ضلع جنوبییش که محل هواداران تاج بود تقریبا هر هفته جایم و طبیعی است که شاهد بردها و باختها بودم و اشکها و خنده ها آنهم در سرزمینی که مردها نباید گریه کنند.تا زمانی که بودم حتی بعد از دگرگونیها فرصتی پیش میامد چه بخاطر علاقه و چه بخاطر نبود دلمشغولی دیگری باز راهی استادیوم میشدم و هر بار بعد از بازی با غم واندوه آنجا را ترکمیکردم که علتش برد وباخت تیم محبوبم و یا غصب نامش نبود بلکه جوی که آنجا حاکم شده بود چه خیل هواداران و چه خیل دست اندرکاران با فوتبال و دنیایش بیگانه بودند که دست حوادث آنان را به اینجا پرتاب کرده بود که متاسفانه هر روزی که میگذشت از تعداد هواداران و آنان که دلشان میسوخت کاسته و کاسته ترمی شد و بر جمع غریبه ها اقزوده تر و همین هم باعث گردید تنها در دوران هجرت ناخواسته ام بنا بر عادت تنها اخبار فوتبال وطنم را در جراید آنهم نه حرفه ایی بلکه موقعیتی پیش میامد دنبال کنم و یر فوتبال با تمامی عظمتش و علاقه ایی که از کودکی به آن داشتم در مقابل خیلی چیزهای دیگر که اصل هستند این فرعی بیش نیست در حالی که آنها را از بین بردند و هنوز میبرند برای فوتبال که نان وآب و ازادی و . . .نیست برای روبه زوال رفتنش ماتم نگیرم .
دیروز تیم ملی برابر عربستان باخت وزخمهای کهنه دگر بار دهان باز کردند و قلمها و زبانها بکار افتادند زورشان به خر نمیرسد بر پالان خر میکوبند و دروغ نیست که بگویم خیلی ها اگر نمیخواستند بدشان هم نیامد چنین شد که کاغذ پاره ها و وبلاگها را سیاه کنند. تیم ملی باخت اگر دایی مربی نبود و تیم مقابل هم عرب نبود چنین تراژدی ملی نمیشد و اولین و تنها شکست ملت در طول این سال نمیگشت من هدفم دفاع از دایی نیست که مشکل ورزش ما داییها نیستند هر کسی هم جای او بود و یا بیاید فرقی نخواهد کرد که فاتحه فوتبال و ورزش ما سالهاست خوانده شده است و این بی انصافیست از مترسک انتظار دم مسیحایی داشت و از او خواست مرده زنده کند.لازم است اینرا هم بگویم دوستان دلشکسته از این باخت بدانند که سردمداران ورزش همان نا آگاهانی که تیمها را بین خود تقسیم کرده اند و صندلیهای این سازمان را اشکال نموده اند بیش از شما از این شکست ها و راه نیافتن به جام جهانی پریشان حالندکه دلارهای فیفا و سفرهای رایگان را از کف میدهند و شاید برای همین هم هست من شکست تیم ملی را شکست آنها دانسته و تحمل میکنم .
باز بی انصافیست تنها به این دوره بسنده کنیم که درسته این دوران سرامد تمام دوره های تاریک و . . . میباشد در زمان گذشته رژیم پیشین هم فوتبال و کلا ورزش طفل یتیم توسری خوری بیش نبود که مثلا ریاستش با برادر شاه و یا تبمسار بازنشسته فسیلی که مانند رییسش نا آگاه از ورزش که چه انتخاب مربیان وچه ورزشکاران همواره با پرسش همراه بود و شاهد حق کشی ها بوده اییم و حضور ورزشکارانی با عدم کاراراییشان تنها بخاطر رابطه ها و زد وبندها سر قفلی رشته های ورزیشان بودند مثلا در فوتبال بازیکنان شهرستانی که قابلیتشان بیشتر از پایتختی ها بود از محرومین بودند یا بیاد میاورم در کشتی که ورزش انفرادی بود و قابل لمس تر میشد دید تها یک مورد اینکه در دهه چهل که در عرصه جهانی حرفی برای گفتن داشتیم کشتی گیری بود که حریف یکی از کشتی گیران افتخار آفرین میهنمان که همیشه کشتی انتخابی این دو همراه با بحث و گفتگو بود از داوران با ندادن امتیاز تا مربی ها با برپایی مسابقه در اردو برای انتخاب نهایی که هدف نبردن این جوان بود به هر قبمتی که یخاطر میاورم در یکی از همین مسابقه ها در سالن شاهپور . . . بی انصافی داوران که به آنها دیکته شده بود بجایی رسید که تماشاچی ها شروع به شعار در زمان انقلاب حق کشی نامردیه دادند که منظورشان انقلاب سفید بود که با هجوم مامورین و. . و تعطیل مسابفات همراه شد.
در خاتمه اینرا هم بد نیست اضافه کنم بجز هر آنچه در بالا گفته شد مشکل عمده تمامی رشته های ورزش ما با دنیای پیش رفته نپرداختن به پرورش کودکان و نوجوانان و کشف استعدادها و پرورش ورزشکاران بصورت علمی با ایجاد آموزشگاه های وزرشی میباشد که متاسفانه در سرزمین ما همچون تمامی بلاد جهان سومی باز از گذشته تا به امروز دل بستن به ستاره هایی است که شهاب وار در آسمان ورزش پیدا میشوند و اسم و رسمی پیدا میکنند و مقامی کسب میکنند و همین باعث میگردد دستگاه ورزشی مانند خری که لنگ نشود و نمیرد تا آنجا که توان دارد از او دست نکشند که شاهد زنده این ادعا باز همین تیم ملی ما که نامهایی را که میبینی و دعوتهایی که میشود میبینیم این سومین جام جهانی آنان میباشد که این عزیزان آفتخار آفرین که بر حسب جبری طبیعی که سن و سالی از آنها گذشته دیگر توان و طراوت سابق راندارند. پس با چنین تیمی همان بهتر در بازیهای مقدماتی با شکستهای دو بر یکی کنار رویم و تا یار تمرینی گردیم و با دریافت یک دوجین گل از بزرگان فوتبال همان هفته اول جام جهانی راهی خانه گردیم.

۱۳۸۷ آبان ۲, پنجشنبه

داستان غم انگیزورزش

برخی از روی حساسیت و یا نادرستی و یا دلایل دیگر از نگاهی هم به سایتهای دولتی ویا وابسته پرهیز میکنند که بنظر من اشتباه میباشد آری منهم میدانم که خبرهایی را که درج میکنند عاری از واقعیت و یا تحریف شده است و بویژه آمار وارقامی که ارایه میدهند اما از قدیم گفتند کاچی به از هیچی چرا که حال میتوانی با آن بکوبیشان نقد کنی و زبانشان را ببندی که نگویند اپوزیسیون یا فریب خوردگان و عنواین دیگری که بیشتر شایسته خودشان است جعل نموده ویا از خودساخته اند با استناد به نوشته خودشان و همان آمار ضعیف شده بعبارتی با دست پر به مصافشان رفتن آری بنا بر عادت که به این خبرگذاریهای دولتی سرک میکشم و نگاهم همیشه به قسمت اجتماع وجامعه آنان میباشد تا ببینم مردم بیچاره میهن طاعون زده ام روزگارانشان را چگونه میگذرانند امروز چشمم افتاد به این گزارش در ایسنا 14 تن از ورزشکاران ملی کشور در دام اعتیاد که تیتر خبر مرا که در محلی رشد کرده ام که میتوانم بجرات بگویم که به اندازه مساجد محله باشگاه ورزشی داشبیم از باشگاه پولاد با زورخانه اش تاباشگاه تهران فردوسی سعدیان ایزد فردوسی و. . که یکی از ثمره هایش جهان پهلوان تختی بود از محسن فره وشی تا برادران عبدالباقر در کشتی از ناصر حجازی تا بهتاش فریبا و محسن یوسفی که این یکی هم دبیرستانی بودیم در فوتبال و ورزشهای دیگرسالی نبود چندین بار در محل ورود قهرمان و یا نایب قهرمان جهانی را جشن نگیرند منقلبم کرد و کنجکاو که بخوانم ببینم چه برسر جوانان ما آمده و یاآورده اند که شروع به خواندن و بعد از هر سطری غمگین تر از سطر پیشین و جاهایی هم دچار وحشت که مشتی از خدا بیخبر از خامی جوانان برای رسیدن به اهداف پلید خود چه مادی و چه معنوی مانند شوروی سابق و شرکاسواستفاده میکنند مگر میشود از 9 ورزشکار اعزامی به خارج 8 نفردوپینگی باشند و گروه همراه خبر نداشته باشند از قول گوینده عین عبارت :
اين پژوهشگر با اذعان به اين كه عمر قهرماني بسياري از ورزشكاران بر اثر داروهاي مخدر و مسكن كه برايشان استفاده مي شود، زود تمام مي‌شود، به نمونه ورزشكاران قهرمان ضربه‌خورده در اين زمينه به نام‌هاي «م. ك» و «م. ذ» اشاره كرد و گفت: «م. ذ» كسي بود كه هفت سال در تيم ملي، ورزش قهرماني مي‌كرد و در نهايت از تزريق هروئين فوت كرد.
وباز از همین منبع:
وي در ادامه به انجام يك پژوهش در زمينه ارزيابي جمعي از ورزشكاران در سطح قهرماني كه مبتلاء به دوپينگ بودند، به مدت 30 سال نيز اشاره كرد و يادآورشد: از اين تعداد 14 مورد سرطان بدخيم كبد، 14 مورد عوارض بسيار شديد، يك مورد سرطان پروستات، 21 مورد پرخوني حفره‌هاي كبد و در همه نمونه‌ها تاسي سر، افسردگي، ‌اختلالات شخصيتي و اضطراب شديد گزارش شد.
در پایان پژوهشگر که نمیدانم خودیست که برای خوش رقصی و یا بنده خدا غیر خودیست برای مصون از گزند از ما بهتران به دلجویی میپردازد و داستان را با خوشی بپایان میبرد که امیدوارم واقعا راست باشد
معتاداني كه ورزشكار شدند ...
حاجي رسولي با تاكيد مجدد به اين كه دوپينگ و تمرينات غلط مي‌تواند قهرمانان را به مصرف كنندگان مواد مخدر تبديل كند، به عكس موضوع نيز اشاره كرد و با بيان اين كه ورزش مي‌تواند بسياري از معتادان را به سمت سلامتي كامل سوق دهد ، به «ع ـ الف» كه 12 سال مصرف كننده هروئين بوده و هم اكنون عضو تيم ملي است و همچنين «م ـ ض» كه هم اكنون يكي ديگر از قهرمانان ايران است، اشاره كرد.
آدمی دلش میسوزد جوانان این سرمایه های کشور با اینهمه شوق و علاقه با کمترین امکانات امروزه بجز فوتبال در خیلی از رشته های ورزشی روی سکوهای قهرمانی قرار میگیرند و برای میهن خود افتخار کسب میکنندبعلت نبود افراد کاردان و دلسوز این گونه هم خودشان و هم آمال وآرزوهایشان پرپر میشوند و باز وقتی میبنم چگونه کشورهای دیگر از گوشه کنار دنیا ورزشکاران را جذب میکنند امکانات ورزشی و رفاهی آنان را مهیا میکنند مانند مثلا همین دوبی و اسلافش که دونده های کنیایی را شهروندی داده اند تا در رویدادهای ورزشی آنها هم بتوانند شرکت کنند دلم بیشتر میسوزد آری دلم میسوزد که آنهایی که از برکت بودن این جوانان به نان و مقامی که لایقش نیستند رسیده اند با نقشی که دارند یعنی لولوی سرخرمن که تنها مواظب باشند حریف مسابقه کجاییست آیا میتواند مسابقه دهد یانه و . . حال به چه قیمتی و کنترل کردن ساعات فراغت و . . که اینها جوانان بینوا را سرخوده میکنند و چه بسا به دام اعتیاد میافتند و یا باز در مقابل وعده های بیخودی و یا سواستفاده از باورهای دینی این جوانان از طرف مامورین که بنام مربی با بشارت ثواب آوردن مدال و مقام برای شادی ارواحنا ویا رهبر وغیره و ذالک سوقشان میدهند بسوی دوپینگ و . . .
گزارش ایسنا را اینجا بخوانید

۱۳۸۷ مهر ۱۲, جمعه

حکایت آبی من (قسمت اول)



نوشته زیررا قبل از بازی استقلال و پرسپولیس نوشتم برای اولین بار در مهاجرت بازی این دو را بعد از سالها تماشا کردم دروغ چرا هنوز مانند گذشته هیجان داشتم اما متاسفانه آنگونه که انتظارش را داشتم نبود بازی حساب شده ایی بود که قرمز ها برای برد به میدان آمده بودند و تیم محبوب من برای نباختن و در آخر هم مساوی حق هر دو بود و در ادامه چه پنهان که حسرت حظور در آنجا تمام وجودم را در بر گرفته بود.
در کنار بیشتر چیزهایی که داشتیم که بعد از انقلاب به آن ها لطمه جبران ناپذیری خورد و میخورد ونیز ادامه دارد ورزش هم بی نصیب نبود و نیست حال هر رشته ایی که میخواهد باشد بویژه فوتبال. اوایل انقلاب که هنوز آنجا بودم بنا به عادت دیرینه ام چند باری برای تماشای بازی به استادیوم رفتم و هر بار غمگین تر از پیش به خانه بازگشتم نه برای برد یا باخت یا بازی بد تیمی بلکه از اینکه پای کسانی به استادیوم باز شده بود که نه با فوتبال که اصلا با ورزش نا محرم و بیگانه بودند و چون تمام تفریخات و پاتوقهایشان از بین رفته بود به اینجا روی آورده بودند و بساط کاسبی خود را پهن کرده بودندو ورزشگاه را مبدل به قمار خانه ایی نموده بودند و شرط بندی های هنگفت نه تنها روی برد و باخت بلکه شرط بندی های خرکی که مثلا اولین کرنر نصیب که میشودواولین کارت را چه تیمی دریافت میکند الخ. .و چون پای پول قابل توجهی در بین بود باعث شده بود که بجای شعارهاو کرکر یهای مردم پسند وباحال و رایج که باعث شادی و خنده میشد توسط این افراد مبدل به فحاشی و فحش های رکیک از داور تا بازیکن و و و بشه تا در گیری های فیزیکی و چاقو و قمه . . .دست اندر کارها هم عجیب بود کاری نداشتند و بازیها را هم بی وفقه برگزار میکردند شاید لا افل اینرا درک کرده بودند فوتبال خلق را مشغول میکند دست کم برای لحظاتی بدبختی های خود را فراموش کنند و دیگر اینکه پول ساز بود با تمامی ضرر و زیانهایش سودش بیشتر بود تا جایی که امروزه میبینیم باشگاه های محبوب مردمی چگونه یکی بعداز دیگری ملا خورشده و همان شرط بندها و پا اندازهای که ترقی کرده و عنوانی و سمتی و درجه ایی را یدک میکشند وبا یاری دو سه نوچه خودکه برخی از بازی کنان سابقند که نان را به نرخ روز در هر دو دوره ایی میخوردند و میخورند چه باشگاه ها را که فدراسیون ها راگرفته اند.
ضربه بعدی که به قوتبال و باز ورزشهای دیگر خورده و میخورد چون دین به سیاست آلوده شدنش است چه از طرف مردم بیچاره که فکر میکنند طرفداری از تیمی بازیکنی یا مربی دهان کجی به رژیم است و چه دولتی شدن ورزش که هم چون کشورهای کمونیستی مهم بالا رفتن پرچم نواحته شدن سرود و در جدول مدالها از فلان کشوری بالا بودن حال به هر قیمتی و تقلبی مد نظر میباشد نه روح ورزش و روحیه ورزشکاری که معرفت و جوانمردی و انسانیت میباشد و مبارزه صادقانه و یا بقول فرنگیها Fair play
منظور اصلی از این نوشته مروری بود که چگونه شد که آبی بشم و بقول خودمان تاجی و بگفته نسل جدید استقلالی

اولین بار که قدم به استادیوم گذاشتم تقریبا اواسط دهه چهل بود که دوستی نازنین که دوسالی از من بزرگتر بود و هم نام خودم و هم از منصوبین مرا با خود امجدیه بردهرگز آن لحطه را فراموش نمیکنم که آن فضا با آنهمه آدم که من تنها تا آنزمان در عاشورا چنین جمیعتی را دیده بودم اما با این تفاوت که اینجا همه شاد بودند آری این فضا مرا گرفت و همین نگاه اول بود آتش این عشق را در من شعله ور کرد که یک دل نه چند دل عاشقش شدم چرا که تنها چیزی بود که هاله تنهایی هایم را شکست و خوبیش این بود مادر بزرگ بینوا که پول دادن به سینما را برباد دادن آخرت خود میدانست برای امجدیه و فوتبال مانعی نمیدید و تماشای بازی آخر هفته و طرفداری و بحث با دوستان هم سن و سال و انتظار بازی بعد جای خالی رادیو تلویزیون وگرام رادر زندگی من پر میکرد.
اوایل آشنایی حزب بادی بودم اپورتو نیست که همه را دوست داشتم کی بود و کدام تیم بازی میکرد برایم فرقی نداشت مثل همایون بهزادی یا عزیز اصلی و.. وقتی نام بازیکنان قدیمی که سعادت دیدارشان را نداشتم و از زبان مردم میشنیدم مانند آقا شیری حمید شیرزادگان جدیکار یا برمکی و غیره آه از نهادم بلد میشد چرا زودتر نیامده ام تا اینکه روزی جلوی در ورودی حسن آقا را دیدم واقعا یکپارچه آقا حسن حبیبی هم کاپیتان تیم ملی وهم تیم پاس بود رفتار او با مردم در صف و . . که شدم طرفدار پاس تهران و حلوایی میرزاحسن و غیره بازیکنان محبوب من اما با تمام علاقه ام احساس کمبود میکردم زیرا طرفداران پاس که بیشتر یا پاسبان و یا شهربانی چی ها بودند که هم کم بودند و هم ساکت و بی تحرک که بازی را فقط تماشا میکردند چه میشد که گاهی دستی میزدند و جایشان هم زیرساعت ضلع شمالی امجدیه که میدان دید از طول زمین بود که برای آدم کوچولویی چون من سخت بود نه پاس تیم من نبود اگرچه هنوز هم برایش احترام قایلم فهمیده بودم گمشده ایی دارم اگرچه نیم امجدیه در قلم رو پرسپولیسی ها بود صدای تشویقشان دیوار صوتی را میشکست و همایون و عزیز آنجا بازی میکردند اما گمشده من پرسپولیس نبود . پایان قسمت اول

۱۳۸۷ شهریور ۳, یکشنبه

وعده ما لندن


بازیهای المپیک در آشیانه پرندگان اسیر (نام استادیوم لانه پرنده) در حالی بپایان رسید که میتوان روسیاهان این دوره بجز ورزشکاران متقلب کمیته المپیک که بازیها را به چین سپرد بود خود کشور چین که با سانسور و کنترل عرصه را به همه بویژه خبرنگاران تنگ نمود آدمهای حیوان صفتی که حیوانات زبانبسته را برای ارضا امیال پلید خود با داروهای آزار دهنده که گاهی باعث پارگی پوست حیوان میشود آزردند و در پایان روسیاه تر از همه دارو دسته علی آبادیها و ولی آبادیها بودند که هم وزرشکاران را وهم ملتی را رنجاندند و بدترین ره آورد المپیک را بهمراه آوردند امروزه متاسفانه کسانی بر مسند قدرتند و زمام امور و ورزش را بر عهده دارند که سابقه ورزشی آنها و علم و داناییشان بر میگردد به شیر یا خط بیخ دیواری ویا لیس پس لیس و الک و دولک و بازیهای تیغی دیگر که این چنین امروزه نیز در حال تیغ زدن به دارایی این امت مظلوم جه مادی وجه معنوی هستند .
المپیک رفتن مانند مکه رفتن در قدیم میباشد که امروز هرچه مکه رفتن راحتر شده که بروند و بر گردند و با توسل به آن راحت تر سر خلق اله کلاه بگذارند در مقابل اجازه حضور در المپیک هر روز سخت تر نیز میگردد چرا که در سالهای گذشته نه تعداد کشورها ایتقدر بود و نه توان مالی کشورهای موجود آنزمان اجازه میداد ورزشکارانشان را راهی کنند که خوشبختانه ما از پاهای ثابت بودیم
کافی بود کشورها راست یا دروغ رکورد ورزشکاران خودرا به کمیته المپیک بدهند و دعوت بشوند اما امروزه چهار سال وزرشکار چه با تمرین و چه با شرکت در مسابقات مختلف از همه چیز خود بگذرد تا به حد نصابهایی که داده شده برسد تا بتواند اقتخار شرکت در بزرکترین رویداد ورزشی را داشته باشد برای همین هم است مثلا در دو صد متر مثل قدیمها نیست دو یا سه نفر زیر ده ثانیه بتوانند دوند بلکه خیل زیادی هستند توانش را دارند برای همین است که دلم برای یکایک ورزشکاران میهنم که با این سختی رسیدند و چنین سر افکنده برمیگردند میسوزد این بیچاره ها بجز اینکه مانند ورزشکاران دیگر کشورها زیر نظر مامورین کشور میزبان بودند زیر نظر مامورین بنام همراه و غیره نیز و همینطور آقا امام زمان و ایادیش وقتی ورزشکاران در دهکده المپیک بدون در نظر گرفتن سیاست کشورهایشان باهم به جشن وشادی میپردازند بچه های ما در لانه زنبور به برگزاری ایام مهدیه یا کمیل که جای شکرش باقیست بازیها با محرم یا رمضان مقارن نبودوادارمیشوند بانوی عزیزی که برای خالی نبودن عریضه پرچمدار تیم است در مشهد روضه خوانی در نماز جمعه به انتقاد میپردازد و حظور سه زن را هم زیادی میداند چه انتظار مدالی. آری دلم برای این عزیزان که در جهنمی که بچه های نه و دوازده ساله اش معتاد هستند به ورزش روی آورده اند از هفت خوانها گذشته اند آنقدر روحیه انها خورد کرده بودند تو گویی که برای باخت آمده بودند میسوزد به آنچه که میخواستند و لیاقتش را داشتند نرسیدند از روحیه گفتم برای آنهایی که باور ندارند باید بگویم خانم ژیمناست کاری که اهل یکی از جمهوریهای روسیه سابق میباشد و در المپیک بارسلونا برای شوروی طلا آورده بود از بد روزگار فرزندش سرطان خون میگیرد که مادر از ورزش جدا میفتد و بناچار برای مداوا به آلمان مهاجرت میکند که شکر خدا کودک معالجه میشود و مادر روحیه خویش را بدست میاورد در سن سی و سه سالگی برای آلمان مدال نقره آورد در نهایت جای دارد ما بجای
انتقاد از ورزشکاران یا به پیشواز این عزیزان برویم و چون قهرمانان به آغوش کشیم اگر چه مدال نیاودند اما صدای مظلومیت ما را به جهانیان رساندند بویژه زنان ورزشکار ما که پیام برابری را. وعده ما اگر عمری بود المپیک لندن المپیکی در دیاری آزاد با ایرانی آزاد.

۱۳۸۷ مرداد ۳۰, چهارشنبه

داستان غم انگیز قوی ترین مرد روی زمین

همراه های تیم به دنبال کوله پشتی او میگشتند چرا که عکسی را که او در این یکسال همواره همراهش بود در آن قرار دارد و میخواهد در این لحظه پر شکوه نیز همراهیش کند وقتی مدال را برگردنش آویختند و دسته گل سرخ را بدستش دادند او با خلوص نیت و دنیایی از عشق و وفاداری در یکدست مدال وگلهای اهدایی و در دست دیگر عکس سوزانش را گرفت و به جهانیان نشان داد آنهایی که داستان زندگی زناشویی کوتاه اورا میدانستند از روی شوق وهم تاثر اشک ریختند و انهایی هم نمیدانستند بادیدن عکس تحسینش کردند
اشتاینر آلمانی در غیبت رضازاده و ابوالفضلش در المپیک امسال بعنوان قوی ترین مرد جهان مدال طلا گرفت این ورزشکار بیست و پنج ساله مدال خودرا به همسر جوان خود که بیست ودو سال بیشتر نداشت سال گذشته در یک تصادف رانندگی جان باخت اهدا کرد
در اولین مصاحبه بعد از پیروزی او گفت من امیدوارم و یقین دارم که او از همه چیز باخبر باشد من بااینکه آدم خرافاتی نیستم اما آرزو میکنم که چنین باشد در جایی دیگر ماتیاس میگوید هر بار که روی سکوی وزنه برداری میروم به او فکر میکنم و میگویم عزیزم کمکم کن. در پاسخ این پرسش که الان برنامه ات چیست میگوید زمانی که برگردم اولین جایی که بروم سر خاک سوزان است با آنکه هرگز نمیتوانم طولانی بمانم چون باتمام وجودم احساس درد میکنم آخه سوزان بزرگترین عشق زندگی من بود و هست.