‏نمایش پست‌ها با برچسب یادواره. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادواره. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

افق روشن . . .


افق روشن ‘احمد شاملو’

روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد

و مهرباني دست زيبائی را خواهد گرفت.


روزی كه كمترين سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست.


روزی كه ديگر درهای خانه شان را نمي بندند

قفل

افسانه ئيست

و قلب

برای زندگی بس است.


روزی كه معنايی هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی.


روزي كه آهنگ هر حرف، زندگی ست

تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوی قافيه

نبرم.


روزی كه هر لب ترانه ئيست

تا كمترين سرود، بوسه باشد.


روزی كه تو بيائی، برای هميشه بيائی

و مهربانی با زيبائی يكسان شود.


روزی كه ما دوباره برای كبوترهايمان دانه بريزيم . . .


و من آن روز را انتظار مي كشم

حتی روزی

كه ديگر

نباشم.


GB Bilder
پینوشت:
خانواده ندا آقا سلطان برای سالگرد شهادت فرزندشان مراسمی نخواهند گرفت، اما از مردم خواسته اند که در ساعات جانباختن ندا شمع روشن کنند.
فرشته قاضی، در صفحه فیس بوک خود نوشته است: مادر ندا از مردم درخواست کرده است ساعت 6:10 روز 30 خرداد ، یعنی ساعتی که ندا جان باخت به یاد ندا شمع روشن کنند.
هاجر رستمی مادر ندا آقا سلطان خطاب به مردم اعلام کرد: " خواهش من این است ساعتی که ندا جان باخت در خانه هایتان یا هر جایی که هستید به یاد ندا شمعی روشن کنید".
خانم رستمی افزود: برای ندا ، مراسم سالگرد ندارند اما به بهشت زهرا بر مزار ندا خواهد رفت.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

گل زردم گل زردم , یادی از دل آرا . . .


یازده اردیبهشت یا اول ماه مه مصادف بود با سالروز اعدام نا بحق ( اعدام در هر شرایطی و به هر عنوانی بحق نیست و عملیست غیر انسانی) دل آرا دارابی که متاسفانه بر خلاف پارسال که مدتها تمامی وبلاگها پر بود از تصاویر و نوشته و نقاشیهای این دختر بیگناه امسال متاسفانه در اولین سالگرد نبودنش هیچ جایی نه نامی و نه یادی که گویی انگار نه چنین کسی بوده و نه چنین بی قانونی رخ داده است . آری جای دارد که اشاره ایی به وکیل دوم او محمد مصطفایی بکنم که خود چند روز پیش روانه زندان شد .دل آرا اولین محکوم بیگناه نبوده و آخرینش متاسفانه نیز نخواهد بود .
روانش شاد و یادش گرامی و نقاشی هایش لااقل انقدر بمانند تا کوتاهی عمرش را جبران کنند.
خواستم شعری را در پایین این یادواره بنویسم دیدم چه چیزی بهتر از ترانه ایی :

سه غم آمد به راهم هر سه يک بار
غريـــبی و اســـيری و جانا غـم يار
غريـــبی و اســـيری چــــــاره داره
غـــم يار و غــم يار و جانا غــم يار

بشنویید . . .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

از ناخدا تا نادره . . .

چند وقتیست که هر کار میکنم که اینجا را بروز کنم نمیتوانم بقول ادبا دستم بقلم نمیرود چقدر خوبه که در سن و سال مدرسه رفتن نیستم تا در چنین حال و هوایی مجبور میشدم انشایی برای بهار بنویسم, چرا که بهار و فروردین امسال نشان داد که این فصل جادویی که آنرا تولد دیگر طبیعت مینامند آری همان بهاری که به درختان امیریه برگ میداد تا بتوانند چادران سبز خودرابر پیاده روهایش پهن کنند همان درختانی که شاخه هایشان چون دستان بازی که فرزندان از هجرت برگشته شان را به آغوش خود میخواندند تا لانه کنند و ترانه ها و آوازهایشان را بخوانند و باز همان بهاری که با آمدنش عشق و شادی و شعف را میاورد اینبار نشان داد که بجز این چهره فریبنده و دوست داشتنیش روی دیگری هم دارد که میتواند آه از نهاد آدمی در آورد و آتش به هستیش زند اگر چه خود دو تجربه تلخ دارم اما همواره بنوعی که بهار را بری کنم خویش را توجیه میکردم ولی امسال با طوفانی که بپا کرد و قربانیهایی که گرفت دیگر جایی برای توجیه نگداشت. از بهار امسال میگویم و فروردینش که خدا را شکر این یکی عمرش بپایان رسید و رفت. فروردینی که در ثانیه های اولینش دوست وبلاگ نویس و ناخدایمان را از ماگرفت ناخدایی که سالها در حسرت لحظه ایی بود که سکان بدست در آخرین سفر دریاییش با عبور از جذر و مد و امواجها کشتیش را به سمت میهن براند و در بندر بوشهرش پهلو گیرد و لنگر اندازد وپا به ساحلش نهد و مانند آنزمانها کودکی و مثل امیروی دونده به دنبال بلمها و کرچی های خالو های بندر همانهایی که از او ناخدا ساختند بدود و فریاد بزند اااا ی ی ی ی رررراااا ن ن ن ن اما افسوس و صد افسوس نسیم حیات بخش بهاری طوفانی شد و به ساحلی راندش بی بازگشت درست در اندوه این مرغ دریایی مهاجربه سوگ نشسته بودیم خبر پرواز پرنده ایی اینبار اسیر در قفس میهن رسید .
کیومرث ملک مطیعی و بدنبالش هم پروازش در همان محبس رضا کرم رضایی
که این یکی بازیش در محلل که فرهنگ دین باسمه ایی و گرفتاریهایش را به چالش کشیده بود را هرگز فراموش نمیکنم افسوس که حجب و حیا و ملاحظات فیلمنامه نویس و کارگردان را مجبور ساخته بود ند که محللین واقعی را چه کسانی بوده و هستند را نتوانند درست ترسیم کنند. آخ ملاحظات بیماری قرن های ما تا به امروزهمان افسار نهان که باعث شد بجز چند تایی بقیه از مرگ دو ایرانی که هر کدامشان خیلی بیشتر از خیلی کسان به ایران زمین خدمت کردند براحتی بگذرند .اولی شجاع الدین شفا
کسی که ترجمه بهترین آثار کلاسیک ادبیات دنیا را از دانته تا گوته و لامارتین . . . را به فرهنگ ما هدیه کرد و متاسفانه امروز همانهایی که پز خواندن این آثار را میدهند یادی و نامی از او نمیکنند که هیچ باز به این مرد فرهیخته که حال دستش از دنیا کوتاه شده است هنوز به هر طریقی میتوانند نیشی میزنند که البته او در این وانفسا بازار بی معرفتی , تنها نیست که قربانی بعدی بهار هژبر یزدانی بود که او هم مانند ناخدا و شفا غریبانه در غربت بار سفر بست از دست نیشها اگر چه نیست امان ندارد, که برای آشنایی با این سرمایدار ملی شما دوستان را بجای ویکپدیا به سراغ عباس معروفی میفرستم از زبان او بشنوید : آنچه من به عنوان يک آشنا بايد بگويم اين است که هژبر يزدانی در عمرش هرگز وارد باندهای فساد نشد، برخلاف آنچه نوشتند و گفتند، او نه قتلی انجام داد، نه نان کسی را بريد، نه قمار کرد، و نه اهل تفريحات مردانه بود. مردی بود خانواده دوست، که در زمان اوج، شصت و هشت هزار نفر (اعم از کارگر و کارمند و خانواده‌هايشان) در مجموعه‌های او با کمال رضايت نان می‌خوردند.
حالا به آخرین روزهای فروردین رسیده بودیم و خوشحال که چند روز دیگر از شرش و کشت و کشتارش راحت خواهیم شد که این یار جانی همانند ورودش با خروجش عزیزی دیگر را از ما گرفت و نادره ما را برد آری نادره برای من همانگونه که نادره بود نادره نیز خواهد ماند او یادگاری از دوران خوش گذشته مابود او ستاره شبهای تلخ و شیرین مابود شبهای تلخی که از شیرین ترین روزهای این دوران شیرین تر بودند .
روان یکایکشان شاد و یادشان همواره گرامی باد.


اکنون اردیبهشت است اگرچه او هم سی سال پیش مادر را از ما گرفت اما امیدوارم اردیبهشت امسال به همراه خرداد باقی بهار را همان بهاری سازند که نشان از سال نکو بدهد.