۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

نیلوفر های انزلی . . .

حسرت نبرم به خواب ان مرداب
كارام درون دشت شب خفته ست
دريايم و نيست باكم از طوفان
دريا همه عمر خوابش اشفته ست




نمیدانم گرمای بیسابقه حدود 30 درجه این روزهای اینجا یا این شعر شفیعی کدکنی ویا دلتنگیهای سالهایم مرا بردند به مرداب انزلی . . .


روزگاران خوش مرداب و نیلوفرهای آبی یا دریاییش* یاد باد .


*(تا آنجا که من اطلاع دارم بعضی ها به نیلوفر آبی ,نیلوفر دریا هم میگویند که هر دو نام زیبنده این گل زیباست.)


۲ نظر:

فروغ گفت...

مرسی حسین.
زنده باشی.
در ضمن زادگاه من با انزلی تنها دو ساعت فاصله داره...
زادگاه من. شهر کودکی هام. دل من هم تنگ همه اون روزهای خوب و خوشه. دلم تنگه مثل دل تو مثل قلب لیلا که داره برای دیدار پدرش کنده می شه و نمی تونه بره و پدرشو ببینه و دل تنگی مریم برای در آغوش کشیدن مادرش و ... مادری که پانزده ساله دلبندکش را ندیده...
دنیا و اطراف مون و ایران و بین مردمان مون و تو قلب من، تو قلب تو پره از این دلتنگی ها

نسیم گفت...

واقعا الان انزلی 30 درجه است؟؟؟؟!!!@!!!!!!