۱۳۸۷ تیر ۳, دوشنبه

مچ گیری در گذشته


این روزها داستان مچ گیری (استاد)مددی تمام اخبار را تحت شعاع قرار داده و هر کسی قلمی یا کیبوردی یافته برای اینکه از قافله عقب نماند چیزی نوشته و برخی هم طوری برخورد کرده اند که ادم را یاد افراد ندید بدید میاندازه گویی اولین بار هست چنین اتفاقی افتاده واینان میشنوند و یا فکر میکنند دیگر پیش نخواهد آمد که از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را برای غقده گشایی بکنند خب بنده هم از این خلقم از بدو شنیدن این خبر یاد داستانی افتادم در روزگاری نه چندان دور اما با اختلافی فاحش.
از آنجا که خداوند پیوسته به من لطف داشته ودارد و میدانست که با تمام علاقه ایی که به امیریه دارم مجبور به ترک آن خواهم شد پس کاری کرد که دو سال سربازی را در محل انجام وظیفه کنم آنهم در لباس پلیس که انصافا بیش از هر دانشگاهی درس زندگی آموختم.
اواخر بهار 1356 در اتاقک ورودی نگاه بانی میدادم و نام مراجعین و علت مراجعت و ساعت ورودشان را ثبت میکردم که خانمی با دخترش وارد شدند و شتابزده میخواستند که خود را به دژبان برسانند توضیح در هر کلانتری دژبان دفتری داشت که اگر نظامیان خطایی یا شکایتی داشتند مراجعه میکردند اما طبق قانون دژبان حق ورود به جایی نداشت مگر با همراهی پلیس و پلیس هم حق دستگیری نظامی حتی سرباز صفر را نداشت مگر با همراهی دژبان که خوبی حکومت پیشین هر کاستی داشت لااقل به قوانینی که وضع میشد احترام میگذاشت و آنرا اجرا میکرد بمانند الان نبود هر ارگانی در هر جایی و...بگیرد ببرد و جوابگو هم نباشد هر کلانتری یا ژاندارمری محدوده ایی داشتند و در آن محدوده هم انجام وظیفه میکردند در واقع تنها دو نیرو برای جرایم عمومی بود و دستگیر میکرد و ساواک برای جرمهای سیاسی که بعد ها خود را کنار کشید و کمیته ضد خرابکاری جایش را گرفت ونه مثل امروز هر حراستی و هر قداره بندی و نگاه بانی و . . . ما سربازان پلیس تنها اسلحه ایی که داشتیم باتون لاستیکی که حتی حق استفاده نداشتیم فقط دکور بود.
چون خانم شاکی نزد دژبان میرفت نیازی به ثبت علت آمدنش نبود که چن دقیقه ایی نگذشت افسر گشت جند مامور دژبا ن ویک پلیس بهمراه پلیس وظیفه و آن دو خانم راهی شدند که ساعاتی بعد بهمراه متهم برگشتند که سرهنگی بود که با معشوقه اش در مسافرخانه ایی در میدان راه آهن اتاقی گرفته بود و خانمش خبر دار شده بود که آمده بود شکایت کرده بود که سرباز همراه ماجرای دستگیری را برایم شرح داد که صاحب مسافرخانه غافلگیر شدت و نتوانسته بود خبر بدهد ودر اتاق را باز کرده بود که هر دو در وضیعتی نا مناسب و برای اثبات در دادگاه لباسهای زیرشان ضمیمه پرونده وسرهنگ و خانم همراهش راهی پزشکی قانونی و خود سرهنگ بعد به زندان دژبان در جمشیدیه برده شد که تمامی اینها را خانم سرهنگ باید ممنون قانون مترقی خانواده آنروز به گفته اشخاص کارشناسی چون خانم مهرنگیز کار یا خانم عبادی و . . میبود حال نه تجاوزی در کار بود ونه سواستفاده از لباس یا مقام .
دو نفر عاقل وبالغ بنا بر خواست شخصی که احترام به قانون خانواده مانع میشد حال خود بسنجید امروز همسر سردار ذال یا استاد میم و..راهی بجایی دارند اگر درگدشته عیوبی بود لااقل محسناتی وجود داشت برخی معیارها ارزشی داشتند نه کارگری چون دوران برده داری از کارفرما کتک میخورد نه کودکی به خاطر شهریه از درس خواندن میماند و نه زنی بخاطر عدم حمایت قانون هر خفتی را بجان میخرید .

۱ نظر:

فرهاد گفت...

در بلاگ نیوز لینک داده شد