۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۸, شنبه

آقا تا بان (امیریه - سر پل امیر بهادر)


دنبال مطلبی میگشتم که اتفاقی به سایتی برخور کردم گویی راهنمای شهر تهران میباشد و اطلاعاتی نسبی ویکبعدی از آنچه که داراییهای یک شهر میباشد از اماکن قدیمی وتاریخی تا. . . کنجکاوی گل کرد ببینم در مورد امیریه چه درج کرده اند که با اطلاعات شخصی خود پیوند دهم و در آینده در این جا برای آشنایی کسانی بویژه نسل جوان یا دیگرانی یادی وخاطرهای دارند تجدید خاطری کنند

که متاسفانه نویسندگان سایت مز بور ادای مطلب را که ادا نکرده اند وهم چون سران یا الگوهای خود فرهنگ ایران زمین را تحقیر میکنند اینان با این محله قدیم کرده اند و برای خالی نبودن عریضه آن هم از روی اجبار اشاره ایی کوچک بعنوان مثال تا سند وقیمت مسجد فلان یا مهدیه که کمتر از چهل سال نیست چون قارچ سبز شد یا سقا خانه وحسینیه فلان البته اگر در مورد همه یکسان نوشته میشد مشکلی نبود بگذریم این وبلاگ باید دور از سیاست باشد و برای همین هم راه اندازی شد تا آنجا که عمر و حافظه همراهی کند از ابتدای این خیابان میدان راه آهن وکافه اقدس تا انتهایش چهاراه سپه وساندویچی شوخ وبستنی گواهی وقناذی لادن دبیرستان رهنما ومحمودزاده بنوبت خواهم نوشت در این سایت سه تصویر مربوط به امیریه میباشد که یکی از آنها انتخاب کردم که سرپل امیر بهادر میباشد واین قلمفرسایی دلیلش آن.
وقتی عکس را دیدم همراه بود با آهی از نهادم بغضی در گلو کوچک شدم کوچکتر شدم دهه چهل بود من درون مغاذه لوازم التحریر فروشی تابان پیر مرد که نامش برازنده اش از من میپرسید پسر جان چه میخواهی آقا تابان یه مداد شتر نشان یدونه مرکب حافظ

روی دیوار تابلویی چاپ کارت عروسی و ویزیت تابان مغازهاش دو بخش بود پشت مغازه که در و پنجرهایی جدا داشت عشق من بودکه یک دستگاه چاپ ملخی در ان بود که از بیرون دیده میشد وکارگر آقا تابان که با دستان سیاهش حروف چینی میکرد وصدای ماشین که هر چند لحظه ایی کارتی را بیرون میداد و من محو تماشای آن ساختمان قدیمی آجری با کاشیهای زیبایی این مغازه را در خود جا داده بود خوشبختانه دبیرستان من در چند قدمی آنجا قرار داشت وهر روز میتونستم ماشین چاپ را ببینم و به آقا تابان سلامی بدم

حال میدانم آقا تابان روحش شاددرقید حیات نیست اما مغازه اش هست و شاید پسران او صاحب آنجا که حفظش کرده اند و از تابلو پیداست گسترش داده اند ومدرنش ساخته اند حتما ماشین ملخی من هم دیگر نیست چقدر خوبه ساختمان هنوز هست وقربانی سود جویان برج ساز نشده خوشحالم میکند اما از طرفی شیشه شکسته ساختمان تابلوی کریه المنظر آزارم میدهد چرا سازمان دلسوزی نیست برای سر پا نگاه داشتن اینگونه بناها مانند کشورهای غربی البته به من و این انتظار عبث و بیهوده ام بخندید حق دارید جایی که بناهای هزاران ساله را غرق میکنند یا آنکه پاسارگارد را قبل ازاینکه طالبان بودا را منفجر کنند میخواست محو کند از قدر و ارزش خانه ایی صد ساله را بدانند که یادگار الدوله ایی وشازده ایست .

۷ نظر:

Ali گفت...

مداد شتر نشان و مداد سوسماری و خودنویس پارکر و خودکار چهر رنگ و ... و این همه خاطره و بغض ... و با این عکس قشنگی که انتخاب کردی از سر این نبش خاکستری... خیلی قشنگ بود.

Ali گفت...

اگر براتون امکان داره اگر این سایت عکس های دیگه قدیمی که اینطوری خاطره انگیز هست بیشتر داره اونها را اینجا هم بذار. مطمئن هستم خیلی از دوستان دیگه هم مثل من از دیدن این عکسها لذت میبرند. در ضمن در کامنت بالا منظورم خودکار چهار رنگ بود.

sadaf گفت...

چه عکس قشنکی واقعا که این عکسای قدیمی چقدر خاطره انکیزند همینطور سایتهایی که این عکسارو نمایش میدن. حرف از خراب کردن بناها شد. شنیدم خونه صادق هدایت رو کردن مهد کودک و کلی هم خراب و از این حرفا یادمه 2 سال بیش رفتیم وین خونه موزارت رو داشتن بازسازی میکردن نمیدونین چه احساس خوبی بود وقتی آدم تو کوچه ای قدم میذاشت که یه روز موزارت اونجا رفت و آمد میکرده حالا ببینین تفاوت را.

NeghNeghoo گفت...

یه خورده بالاتر از منیریه، بنگاه مطبوعاتی بنفشه بود. مثل همین تابان. کارت ویزیت وکارت دعوت عروسی و ..چاپ می کرد. یک دفترچه های دویست برگی هم برای خودش داشت که جلدش مقوایی بودوبا گل وبته تزئین شده بود. شاید یکیشو هنوز داشته باشم.
مثل این که این روزها بیشتر این بنگاه ها به جای کارت عروسی اگهی ترحیم چاپ می کننو.

tahereh گفت...

سلام. اولا از كجا معلوم كه روح آقاي تابان شاد نيست؟! دوما آدرس اون سايت رو درج نكرده بوديد. سوما واقعا ياد باد دوران كودكي.

حسین گفت...

آفرین به این دقت و افسوس گویی سواد بنده اب کشیده معلومه آقا تابان روحش شاده من باید فاصله میدادم اینگونه برداشت نشود که جمله را تغییر دادم با سپاس taherhخانم

mojtaba mostafavi گفت...

سلام ، رهبر عزیز حضرت آیت الله خامنه‌ای فرمودند آزادی سخن و تظاهرات برای مصر ییها و تونسیها و همچنین مردم لیبی حلال است ، فقط می‌خواهم بپرسم آیا این آزادی فقط برای سنی هاست یا برای شیعیان هم هست ؟ چیزی که خیلی واضح است اینکه کشتن مسلمآنانی‌ که فقط آزادی حقیقی میخواهند دوباره مد شده ، چه در خارج و چه در مملکت خودمآن.