۱۳۸۷ دی ۳۰, دوشنبه

بختیار - Bahtiyar

هر كجا از آزادي سخني بود مرا صدا كنيد من نيز آنجايم. احمد كايا


بختيار

مي گذرد از كنارم؟

در ميان سيرنها1

بر بالاي دستان سفيد

و در ميان گلها

بر لبانش

غم عشقي ناتمام

همانند شيري در ميان"

تركي"2 هاي آسماني

مي ديدمش ,در باگاهبا

هر نغمه اي كه خواند ه مي شد"


ادامه. . .

در نوشته قبلیم تسلا یکی از بیشمار دوستانی که در این دنیای مجازی سعادت آشنایشان را داشتم آشناي ديرينه میباشد که ایشان جدای از پیام زیبا و اطلاعات مفید متن ترانه بالا را به زبان اصلی (ترکی استانبولی) به همراه ترجمه فارسی آن که در بالا آمده است را در آنجا درج نموده بودند که یاران بخوانند و من حیفم آمد که این کار قشنگ ایشان که کلی هم وقت هرینه آن نموده اند تنها زندانی کامنت دان امیریه باشد و از طرفی هم میخواستم با قرار دادن آن در صفحه اول وبلاگ از این طریق بتوانم سپاس خودرا بیان نمایم و هم در این رهگذر از هنرمندی آزاده نیز یادی کرده باشم . احمد کایا را همیشه دوست داشته ودارم چرا که زبانش را می فهمم و درد و فریادش را که همان درد و فریاد خلقهای ستمدیده سرزمین محبوب من میباشد را میشناسم وحتی سرانجامش هم مانند خیلی از روشنفکران متعهد و میهن دوست وطنم که آواره گیتی شدند یا خود قصد جان خود کردند ویا مانند او دق مرگ دوری و هجران شدند که از انصاف بدور میباشد که یادی از هم ولایتی خویش نکنم غلامحسین صاعدی که همچو کایا قربانی غربت شد و مانند او نیز ساکن دایمی پاریس .

اینهم ترانه ایی ترکی آذری Bu Gala Dasli Gala با صدای احمد کایا بشنوید

۲ نظر:

آشناي ديرينه گفت...

سلام و سپاس از اين حركت زيبايتان:

بله آنان كه روحشان در ظرف اين جهان نميگنجد ، براستي كه اينچنين از ديار رخت بر ميبندند.
از لينكي كه از آهنگ بو قالا داشلي قالا نيز ممنون گرچند در اين سرزمين فيلتر است ولي با عبور از آن بازش كردم.

....
(اي كاش)گل سرخ نبود
زرد و پژمرده نمي شد
جدايي و مرگ
هيچكدامش نبود
اين قلعه, قلعه اي سنگي
هرجايش قلعه سنگي
مي ترسم يار دير بياد
...

سربلند و شاد باشيد

sadaf گفت...

سلام حسین اقای عزیز خیلی جالب بود مرصی که انقدر وقت میذارین