۱۳۸۷ دی ۲۶, پنجشنبه

تسلا



Und wenn du dich getröstet hast
wirst du froh sein
mich gekannt zu haben
Du wirst immer mein Freund sein
Du wirst Dich dann erninnern
wie gerne du mit mir gelaucght hast

( Antoine de Saint Exupéry )

طبق معمول روزانه قبل از اینکه کار خودرا شروع کنیم با همکاران قهوه ایی میخوریم و آنهایی که مثل من سیگاری هستند سیگاری هم دود میکنند و گاهی هم که از همکاران شب کار روزنامه ایی مانده باشد سریع نگاهی به آن میاندازیم که امروز روزنامه ایی روی میز بود که همینطور که ورق میزدم رسیدم به صفحه تبریکات و تسلیت ها که چشمم به درختی شبیه همین درخت بالا ولی سیاه سفید افتاد و متن زیبایی هم در زیر آن قرار داشت و زیر آنهم نام تسلیت دهنده که آنرا برای عزیز از دست رفته اش داده بود اول که نثر بالا را خواندم طوری مرا تحت تاثیر قرار داد که متوجه نام صاحب اثر نشدم و در دل داشتم آگهی دهنده را برای ذوقش میستودم که چشمم به نام آنتوان دو سنت‌اگزوپری افتاد خالق شازده کوچولو که فکر میکنم این مطلب هم از ترجمه آلمانی همان کتاب باشد و از این لحظه بود که شخص آگهی دهنده را برای این انتخابش بیشتر از اینکه مطلب از آن او باشد ستودم و تمام روز یه این فکر میکردم که ما بچه های دیروز و آدمهای بزرگ امروز فرقی نمیکند که در چه سن وسالی باشیم وقتی عزیزی را که از دست میدهیم دوباره طفلی خردسال میشویم که برای تسلای خود دست بدامان دنیای فانتزی خود میشویم تا بتوانیم از سنگینی اندوهمان فرار کنیم مانند همین شخص یاد شده که بجرات میتوانم بگویم شازده کوچولو نه تنها بهترین کتابش بوده درمیان کتابهایی که خوانده بوده بلکه با آن زندگی هم کرده است و شاید هنوزهم میکند .
شازده کوچولو طبق آخرین آمار به بیش از 170 زبان و دیالک ترجمه شده که در ایران هقت مترجم بطور جدا گانه ترجمه کرده اند که مرحوم قاضی و شاملو را میتوان نام برد در سایت اختصاصی شازده کوچولو میتوانید به تمام زبانهایی که این کتاب ترجمه شده ببینید
و در اینجا هم ترجمه شاملو میتوانید بخوانید و بشنوید .
وقتی توانستی خودرا تسلا دهی ,
آنموقع خوشحال خواهی بود .
که مرا شناختی .
تو برای همیشه دوست من باقی خواهی ماند .
وبیاد خواهی آورد,
چقدر دوست داشتی با من بخندی .
ترجمه مطلب بالا

۱۰ نظر:

sadaf گفت...

چه عکس زیبایی و چه تبانی جالبی عکس یه درخت و تسلیت. من همیشه از خوندن این کتاب لذت بردم

یک زن گفت...

این کتاب اولین هدیه همسرم برام بود.

behrokh گفت...

salam hosein aghaye aziz... matne zibayi bood. bazi oghat vaghti ke adam tooye ye hesse khas hast ye chizi mige ke vaghti be halate addi barmigarde baraye khodesh ham jalebe ke tooneste oon lahze ehsasesh ro be in tarigh be zaboon biyare... az nazaretoon ham kheli mamnoon .. mesle hamishe az didane nametoon shad shodam dooste khoobe man

شهربانو گفت...

چندین بار خوندمش و شما انختاب شما در پاراگراف و ربط آن به عکس زیبا بود

شهربانو گفت...

حسین آقا اشتباه تایپی دارم
منظور انتخاب شما
که شما دوبار تکرار شده
قوجالیقدا گؤزون ایشیغی دا گئدر دای

علی گفت...

سلام حسین
پیوندتان دادم.

آشناي ديرينه گفت...

سلام دوست گرانقدر شازده كوچولو كتابي است كه شاملو هم در اول ان مينويسد با جازه بچه ها آن را به بزرگي هديه ميكنم و براستي كتابي مملو از انديشه آزادي خواهانه بشر است . سخن به درازا نكشد شمه اي از روزي كه گذرانده ايد مرا ياد شعر بختيار احمد كايا انداخت چون در يك پست امكان تايپ آن نيست در سه پست و باز البته با اجازه با ترجمه براي دوستاني كه از اين وب ديدن ميكنند.
Bahtiyar
Geçiyor önümden
Sirenler içinde
Ak eller ustunde
Çiçekler içinde
Dudaginda yarım
Birsevdanın hüznü
Aslan gibi gögsü türküler

آشناي ديرينه گفت...

içinde
Rastlardım avluda
Hep volta atarken
Cigara içerken Yavuz coplanırken
Kimseyle konuşmaz
Dal gibi titrerdi
Çocukça sevdiği çiçeği sularken
Diyarbakırlıymış adı Bahtiyar
Suçu saz çalmakmış
Öğrendiğim kadar
Geçiyor önümden gül yüzlü bahtiyar
Yaralıyım yerde kalan sazı kadar
Benide saldılar o kaldı içerde
Çok sonra duydum ki
Yozgatta sürgünde
Ne yapsa ne etse üstüne gitmişler
Mavi gökyüzünü ona dar etmişler
Gazete çıktı üç satır yazıyla
Uzamış sakalı çatlamış sazıyla
Birileri ona ölmedin diyordu
Ölüm ilanında hüzünle gülüyordu...

آشناي ديرينه گفت...

و اما ترجمه:
بختيار
مي گذرد از كنارم؟
در ميان سيرنها1
بر بالاي دستان سفيد
و در ميان گلها
بر لبانش
غم عشقي ناتمام
همانند شيري در ميان
"تركي"2 هاي آسماني؟

مي ديدمش ,در باگاه
با هر نغمه اي كه خواند ه مي شد
" سيگارا" يي كه
"ياووز""مي خورد و مست مي شد
با هيچكس در نمي آميزد
لرزش متيني مي كند
همانند كودكي كه
گل دوست داشتني اش را آب مي دهد
؟؟؟ اسمش بختيار
؟؟ نواختن ساز بود
تا آنجايي كه من دانستم
ميگذرد از ؟؟ روي همچون گل
بختيار
همانگونه كه در محل زخمي شدنش
سازش مانده بود
مرا نيز انداختند و او در آن تو ماند
بعدزمان زيادي كه برخواستم,
روز عيد در "صورفات"
دار و ندارش را از بين بردند

آسمان آبي را برايش
چوبه دار كردند
بر روي روزنامه رفت(سوژه اي براي روزنامه شد)
با سه سطر نوشته و ريشي بلند و سازي ترك خورده

يكي مي گفت تو نمرده اي
با ….مرگ غمين مي خنديد
----
1.سيرنها: پريهاي افسانه اي ساكن جزايري با سخره هاي خطرناك كه اعتقاد برآن بود كه اين موجودات با نواي موسيقي فريبنده اي ملوانان را مي فريفتند و كشتي هاي آنان در برخورد با سخره ها متلاشي مي شد.
2.تركي: مجموعه اشعار مردمي ترك كه با لحني ساده مفاهيم عميقي در آن گنجانده مي شود.

آشناي ديرينه گفت...

با سپاس استاد ارجمندم حسين:
ان شعر را فقط براي اين نوشتم كه ديدم در گوشه گوشه جهان آدمها بدون اينكه هم را بشناسند ،در زمان(منظورم بعد چهارم كه بحثي فلسفيست و اينجا جاي ان نه) با هم كاري را انجام ميدهند كه يكسان است و ديدم احمد نيز در اين وادي ميزيسته و اخرين سخنانش كه ميگويد هر كجا از آزادي سخني بود مرا صدا كنيد من نيز آنجايم.
هر طور خود صلاح دانستيد آن كنيد كه اين نيز از آزادي است.
من در طي سالهاي 75 تا 80 كه دوران تحصيلم را ميگذراندم با دوست عزيزي شروع به ترجمع شعرهاي احمد كايا كرديم.
با فرهنگامه اي كه به زبان تركي بود و لغاتي از كتاب "دده قورقوت " داشت استفاده كرديم و اين ترجمه نظر شخصيست شايد كسي معناي ديگري براي آن متصور باشد پس بگذار بگذريم و در همين حد باشد.
باز مختاريد و حر
بدرود