۱۳۸۷ بهمن ۱۰, پنجشنبه

علی کوچیکه , خاوران . . .


در این چند روزه گذشته خبرهای ناگوار بیشماری را هم چون تمام روزهای سی سال گذشته شاهدش بودیم و که بیشتر آنها هم زیر پا گذاشته شدن حقوق بشر یا حق شهروندی میباشد آنهم به هر عنوان ووسیله ایی که میتوان یکی آز آنها را همین ویران کردن خاوران نامید در این مدت در سایتها و وبلاگها و . . مطالب زیادی را خواندم و تلاش وبلاگ نویسها با آن توان ناچیزشان در حفظ خاوران و یا افشاگریهایشان ستودنی بود اما در همین گشت وگذار وبلاگی بود که با فرزند یکی از این خفتگان بیدار آشنا شدم و تمام مطالبش را از آغاز وبلاگش خواندم و برخی نوشته هایش که مربوط به پدرش بود جگرم را آتش زد خواستم چیزی بنویسم دیدم او بهتر از من نوشته اسمش آنطور که زیر نوشته هایش میباشد علی کوچیکه میباشه که دوسال پیش خاوران را چنین معرفی کرده :
خاوران
جمعه صبح رفتم خاوران سر خاک بابام اونجا روزایی که خلوت خیلی دلگیر خیلی غریبه

می دونی خاوران کجاست؟
سند غیر قابل انکار کشتار انسانها بخاطر عقایدشون
نمی دونم کی وقتش میرسه اما می دونم یه روز نوبت به خاوران می رسه که
قصه ی خودش و انسان هایی که تو خودش جا داده رو بگه
قصه مادرها و پدر هایی که سوختن تو داغ فرزنداشون
قصه ی بچه هایی که با داغ مادر و پدراشون بزرگ شدن
قصه ی همسران تنها مانده
قصه ی عشق های بی پایان
ما تا جایی که می تونیم باید سعی کنیم خاوران رو به دیگران بشناسونیم و قصه اش رو بگیم واسه بقیه آخه ما خودمون تو قصه ایم
همین جوری تو فکرای عجیب غریب خودم بودم که نگاهم افتاد به جای همیشگی مادر بزرگم که واسه خودش اون پائین خاوران یه جا درست کرده بود به تصور اینکه قبر پسراش اونجاست هر چند می دونست قبر دسته جمعیه اما می شست اونجا و گریه میکرد
یهو دلم گرفت . .
.
امروز حتما علی کوچیکه شاد هستش که میبینه خاوران را او وتمام همرنجانش نه اینکه زنده کردند و زنده اش هم نگاهداشته اند بلکه همه هم آنجا را میشناسند وهمین هم باعث شد که برای نابودیش به جانش بیفتند که کاریست عبث وبیهوده چرا که خاوران میرا نیست ریشه در تاریخ این سرزمین دوانده و در برگ برگهایش ثبت شده ایکاش علی کوچیکه را میدیدم میگفتم سی سال پیش که پدرت و دوستانش بر در ودیوار این شهر مرگ برشاه و . . مینوشتند من که سرباز بودم با ماموران روی اینوشته هارا با رنگ میپوشاندیم فردا زیر نوشته پدرت وهم رزمانش مینوشتند ننگ با رنگ پاک نمیشود دوست من ننگ که با رنگ پاک نمیشود بدان با بولدوزر و لودر و . . نیز پاک نخواهد شد سرزمین من وتو از این زمستانها در طی قرون بسیار داشته که اماهمیشه بهاری هم بدنبال داشته که رو سیاهی را از آن ذغال کند .علی کوچیکه دوست من در نامه سومت برای بابات بنویس تا به یارانش بگه که خیالشان آسوده باشه خاوران را برای فرزندشان و فرزندانمان حفظ خواهیم کرد.

۲ نظر:

فرهاد گفت...

حسین عزیز
ممنون
من هم به شما و همه دوستانی که دغدغه رهایی وطن را دارند تسلیت میگویم

ناشناس گفت...

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم...
اینروز ها تمام سرزمینمان را خاوران کرده اند حسین جان
علی کوچیکه