۱۳۸۷ مرداد ۲۰, یکشنبه

گلا یه ها


در دوران جوانی قبل از انقلاب آشنایی مجموعه مجلاتی را که داشت نشانم داد که دوره کامل مجله بامشاد و سالنامه وهفته نامه فکاهی توفیق و کلی هم بخود میبالید که حتی شماره های ممنوغ وجمع آوری شده آنهارا هم دارد و جلدی از توفیق را که اجازه انتشار نداده بودند را نشانم داد که مربوط میشد به درگذشت شادروان غلامرضا تختی که برای اولین بار توفیق به احترام وی بصورت سیاه سفید چاپ شده بود روی تمامی جلدش هم مربوط به فوت وی کاریکاتور جماعتی در حال گریه بودتد و در آسمان تختی در حال پرواز برسر این مردم در کنار تصویر خلق در مربعی از قول جراید نوشته بود مردم در مرگ تختی گریستند ودر کنار صورت تختی هم نوشته ایی از زبان وی که برای من نمیخواهد گریه کنید به حال خودتان گریه کنید وهمین جمله باعث توقیف توفیق شده بود اکنون بعداز گذشت سالها اگر کشته شدگان میهن و این آخری که امید است آخرین نیز باشد روانشادمهرنهاد هم میتوانستند به ما میگفتند برویم به حال وروزخودمان گریه کنیم که مارا به این روز انداختند و افتادیم.چند روزی هست میخواهم بنویسم نمیتوانم از شادی بنویسم کدام شادی از شادیها وروزگاران قشنگ گذشته چگونه وبا جه دلخوشی وقتی تصویر ماه این دختر غمگین در سمت چپ اینجا که پدرش را ازاو گرفتند وحال او با این سن کم به سوگش نشسته میشود از شادی نوشت یا در اخبار میبینی کودکان سرزمینت با گاوها و گوسفندان برای درس خواندن در طویله سهیم شده اند بخاطر نبود مدرسه در مقابل هر مدرسه ایی که بسته میشود امامزاده ایی کشف ومیشود بارگاهی ساخته میشود یا تکیه ومسجدوچاهی با کدام دلخوشی وقتی همان اماکن به اصطلاح متبرک غرق نور هستند در بیمارستانها بیماران به خاطر نبود برق جان خودرا از دست میدهند وقتی میخوانی در ورق پاره های خودشان از زندگی پسران گلفروش و دختران خودفروش مینویسند با کدام دلخوشی وقتی شاهد برباد رفتن آرزوهای جوانی که عمر خودرا تلاش کرده به بزرگترین رویداد ورزشی راه پیدا کند اما بخاطر حماقتهای گروهی ضد ورزش و فرهنگ وبشر به باد میرود به کدامین دلخوشی که از ما بهتران در سفرهای فرنگ خود بدنبال قرص ویاگرا و. . .سرگردان همین زمان در میهن بعلت تحریمها که از بلند پروازی اینها سرچشمه گرفته بیمارن کلیه و قلب و و و در خطر مرگ بخاطر کمبود دارو وآری خطرمرگ و ترس از جنگی دیگرکه امیدوارم که هرگز پیش نیاید.
که موانع دلخوشی ها را هرچه هم بنویسی پایانی نخواهد داشت پس به همین حد بسنده کرده و مشکل بزرگتری اشاره میکنم که آنهم این است این ناکسان بشیوه اربابانشان بین مردم توانسته اند تفرقه بیاندازند که آسوده تر حکومت کنند وآن همبستگی گره گشا را گسسثه اند ومردم هم متاسفانه آگاهانه ویا ناآگاهانه در این چاه هم افتاده اندکه نشانه آنهم بیتفاوتی هاو هر کسی گروهی وقومی تنها بفکر خویش و تنها مشکلات خود که دلیل همین بنده خدا ی بلوچ نه در جایی نامی از وی بود نه امضایی برای رهاییش جمع شد ونه کمپینی به راه افتاد حال وضع بگونه ایی شده کردها را کردها آذریها را ترک زبانان حمایت میکنند وگروه های کوچک هم به امان خدا رهامیشوند مانند معتقدین ادیان دیگر بویژه هموطنان بهایی که سوزانده میشوند زندانی میگردند . . .چراکه همه از ترس برچسبهایی که به این گروه ها خورده میخواهندخودرا درگیر نسازند حال به چه حسابی خود بهتر میدانند این بی تفاوتیها برای مدت کوتاهی زمانی فرو میریزد که سری بالای دار میرود اینجاست که ترافیک مطلب ایجاد میشود ومرثیه سراییها و دعوتهای گوناگون برای همبستگی واتحاد و. . . در یک کلام همان مرده پرستی ما ایرانیها و بعد از چند روز هم فراموشی و روز از نوو . . .
اینجا دعایی را که آنروزها بجای اله اکبرگفتن بایدمیکردم میکنم از پروردگار میخواهم ما را از بدتر از بد در امانمان بدارد وخود حافظ این دوست داشتنی ترین گربه روی زمین باشد که وطن ماست

۲ نظر:

فرهاد گفت...

در بلاگ نیوز لینک دادم
اگر همه ما بنویسیم و بگوئیم ، شاید فرجی حاصل بشه

اهور گفت...

سلام. ممنون از نظر لطف شما.