۱۳۸۷ شهریور ۳, یکشنبه

وعده ما لندن


بازیهای المپیک در آشیانه پرندگان اسیر (نام استادیوم لانه پرنده) در حالی بپایان رسید که میتوان روسیاهان این دوره بجز ورزشکاران متقلب کمیته المپیک که بازیها را به چین سپرد بود خود کشور چین که با سانسور و کنترل عرصه را به همه بویژه خبرنگاران تنگ نمود آدمهای حیوان صفتی که حیوانات زبانبسته را برای ارضا امیال پلید خود با داروهای آزار دهنده که گاهی باعث پارگی پوست حیوان میشود آزردند و در پایان روسیاه تر از همه دارو دسته علی آبادیها و ولی آبادیها بودند که هم وزرشکاران را وهم ملتی را رنجاندند و بدترین ره آورد المپیک را بهمراه آوردند امروزه متاسفانه کسانی بر مسند قدرتند و زمام امور و ورزش را بر عهده دارند که سابقه ورزشی آنها و علم و داناییشان بر میگردد به شیر یا خط بیخ دیواری ویا لیس پس لیس و الک و دولک و بازیهای تیغی دیگر که این چنین امروزه نیز در حال تیغ زدن به دارایی این امت مظلوم جه مادی وجه معنوی هستند .
المپیک رفتن مانند مکه رفتن در قدیم میباشد که امروز هرچه مکه رفتن راحتر شده که بروند و بر گردند و با توسل به آن راحت تر سر خلق اله کلاه بگذارند در مقابل اجازه حضور در المپیک هر روز سخت تر نیز میگردد چرا که در سالهای گذشته نه تعداد کشورها ایتقدر بود و نه توان مالی کشورهای موجود آنزمان اجازه میداد ورزشکارانشان را راهی کنند که خوشبختانه ما از پاهای ثابت بودیم
کافی بود کشورها راست یا دروغ رکورد ورزشکاران خودرا به کمیته المپیک بدهند و دعوت بشوند اما امروزه چهار سال وزرشکار چه با تمرین و چه با شرکت در مسابقات مختلف از همه چیز خود بگذرد تا به حد نصابهایی که داده شده برسد تا بتواند اقتخار شرکت در بزرکترین رویداد ورزشی را داشته باشد برای همین هم است مثلا در دو صد متر مثل قدیمها نیست دو یا سه نفر زیر ده ثانیه بتوانند دوند بلکه خیل زیادی هستند توانش را دارند برای همین است که دلم برای یکایک ورزشکاران میهنم که با این سختی رسیدند و چنین سر افکنده برمیگردند میسوزد این بیچاره ها بجز اینکه مانند ورزشکاران دیگر کشورها زیر نظر مامورین کشور میزبان بودند زیر نظر مامورین بنام همراه و غیره نیز و همینطور آقا امام زمان و ایادیش وقتی ورزشکاران در دهکده المپیک بدون در نظر گرفتن سیاست کشورهایشان باهم به جشن وشادی میپردازند بچه های ما در لانه زنبور به برگزاری ایام مهدیه یا کمیل که جای شکرش باقیست بازیها با محرم یا رمضان مقارن نبودوادارمیشوند بانوی عزیزی که برای خالی نبودن عریضه پرچمدار تیم است در مشهد روضه خوانی در نماز جمعه به انتقاد میپردازد و حظور سه زن را هم زیادی میداند چه انتظار مدالی. آری دلم برای این عزیزان که در جهنمی که بچه های نه و دوازده ساله اش معتاد هستند به ورزش روی آورده اند از هفت خوانها گذشته اند آنقدر روحیه انها خورد کرده بودند تو گویی که برای باخت آمده بودند میسوزد به آنچه که میخواستند و لیاقتش را داشتند نرسیدند از روحیه گفتم برای آنهایی که باور ندارند باید بگویم خانم ژیمناست کاری که اهل یکی از جمهوریهای روسیه سابق میباشد و در المپیک بارسلونا برای شوروی طلا آورده بود از بد روزگار فرزندش سرطان خون میگیرد که مادر از ورزش جدا میفتد و بناچار برای مداوا به آلمان مهاجرت میکند که شکر خدا کودک معالجه میشود و مادر روحیه خویش را بدست میاورد در سن سی و سه سالگی برای آلمان مدال نقره آورد در نهایت جای دارد ما بجای
انتقاد از ورزشکاران یا به پیشواز این عزیزان برویم و چون قهرمانان به آغوش کشیم اگر چه مدال نیاودند اما صدای مظلومیت ما را به جهانیان رساندند بویژه زنان ورزشکار ما که پیام برابری را. وعده ما اگر عمری بود المپیک لندن المپیکی در دیاری آزاد با ایرانی آزاد.

۵ نظر:

علی گفت...

سلام حسین جان. جانا سخن از زبان ما میگویی. با اجازه در بلاگنیوز لینک دادم.

شبنم گفت...

حسین عزیز، واقعا درسته، وقتی که نگاه میکنی و میبینی حتی کشورهایی خیلی شاید فقیرتر از ما، هنوز هم با ورزشکارها و روحیه شادتر از ما شرکت میکنن، چیزی به جز آه و تاسف خوردن باقی نمی مونه...من هم با تو امید اون روز رو دارم.

tahereh گفت...

سلام. خیلی ناراحت کننده است. اما چه باید کرد؟ اتفاقی است که افتاده. یکی از ورزشکاران سابق کشتی در مصاحبه ای گفت: در یکی از مسابقات مدال طلا گرفتم وقتی به ایران برگشتم خیل جمعیت و تماشاچی بود که به دیدنم و به استقبالم آمده بودند. اما یادم هست در یکی از مسابقات باختم وقتی به فرودگاه رسیدم تنها پدر و مادرم را دیدم. نمیدونم ما ایرانیها همه کارمون در حد افراط و تفریط هست....قبول دارید؟ http://delamchoondaryast.persianblog.ir

فرهاد گفت...

در بلاگ نیوز لینک داده شد

ناشناس گفت...

حسین عزیز من از دیدن پرچم دار ایرانی و دیگر ورزشکاران لذت بردم. امیدوارم که در بازیهای آینده موفق شوند.
شهربانو